آیات غیر منطقی و غیر انسانی در اسلام

سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه دوستان
یک سری آیه های قران آوردم. که شما به هر زبانی بخواید میتونید معنی کنید. و به هر شکلی بخواید میتونید توجیه کنید. اما در هر حال، معنی این آیه ها کاملا مشخص و واضحه. خیلی از دوستانی که بر قران عقیده دارند، یک سری آیه های قران رو توجیه میکنن. و یا به شکلی که دوست دارن تفسیر میکنن. در حالیکه معنی قران کاملا واضح هست. با این حال من در حال تحقیق قران هستم و امیدوارم پاسخی برای سوالم پیدا کنم.

سوره محمد ایه ۴ :
چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند.

سوره النفال آیه ۳۹ :
با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه دین خدا گردد پس اگر باز ایستادند، خدا کردارشان را می بیند.

سوره الحزاب آیه ۶۱ :
اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند.

سوره مائده آیه ۳۳ :
سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت‏ یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

سوره توبه آیه ۱۲۳ :
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

سوره مائده آیه ۳۸ :
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.

سوره توبه آیه ۳۹ :
بکشید آنان را که ایمان نیارند به خدا و روز آخر و حرام ندارند آنچه را که حرام کرده است خدا و رسولش و نمى گروند به کیش حقّ از آنان که داده شدند کتاب را تا جزیه پردازند از دسترنج خود (با دست خود یا به جاى خود) و ایشانند سرافکندگان

سوره النفال آیه ۱۲ :
و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.

سوره بقره آیه ۱۹۱ :
هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران.


آیه های مختلف دیگه ای هست که من دیگه نخواستم قرار بدم. چند مورد رو خدمتتون عرض کنم :
۱- اول اینکه این آیه ها خودش این مسئله که خداوند سیستمه و سیستمی نگاه کردن به خدا رو داره نقص میکنه. چون این سیستم به جای اینکه بگه این طبیعت جهانه و ممکنه عقاید مختلفی بین انسان ها وجود داشته باشه و هرکس تفکر متفاوتی داشته باشه، خیلی اصرار داره تا همه از یک نوع تفکر پیروی کنن. و مشرکان و کافرانی که روی برمیگردانن و خلاف این تفکر رو دارن باید سر بریده بشن، دست و پاهاشون قطع بشه و به قول قران به بدترین شکل ممکن به قتل برسن تا خشم و قدرت شما نشون داده بشه!!

۲- هیچ انسانی حاضر به پذیرش این خشم و وحشت و شیوه های قتل در قران نیست. حتی اگر حق با قران باشه و تمام مشرکان و کسانی که علیه اسلام میجنگند باید کشته بشند، شیوه کشته شدن اونا اصلا قابل توجیه نیست. در آیه های بالا مشخصه.

۳- خیلی از دوستان ممکنه بگن این آیه ها کلا دفاعیه. یعنی زمانی که مشرکان سعی کردن به اسلامگرایان حمله کنن ما فقط میتونیم سر ببریم یا دست و پا قطع کنیم. در حالیکه اگه نگاه به آیه های بالا بندازید می بینید خیلی هاشون به هیچ وجه دفاعی نیست. مثلا در آیه ای اومده هر کجا اونارو یافتید به قتل برسانید. مثلا اگه شما یه دشمن داشتید که مشرک بود و علیه شما بود، اگه یهو توی خیابون دیدینش یه گلوله تو سرش خالی کنید…

۴- در بسیاری از آیه های قران که بعدا مجدد در عقل کل مینویسمشون، قران تاکید زیادی داشته که همه پیرو محمد باشند. و عملا خیلی از افرادی که عهد خودشون رو شکستند، یا پیرو محمد نیستند و یا موافق با این نوع عقیده هستند یا به قول قران کافر یا مشرک هستند، به طور کلی آدم حساب نمیشن. یا نجس هستند. از بین کل جمعیت فعلی جهان، ما فقط ۱ و نیم میلیارد مسلمان داریم. که یعنی مابقی انسان ها هرگز اعتقادی به اسم و دین محمد ندارند. و هرگز حتی اعتقادی به وجود محمد هم ندارند. پس ایا همه نجس هستند ؟ همه به جز اون ۱ و نیم میلیارد نفر ؟

هدف من این نیست که هیچ عقیده ای رو تخریب کنم یا تمسخر کنم. من فقط یک منتقد به قران هستم. درسته قبول دارم آیه های زیادی در قران هست که بسیار حکیمانه و قدرتمند و زیبا نوشته شده و باعث هدایت و شکوفایی انسان میشه. اما چرا هیچ کس راجع به این آیه ها صحبت نمیکنه!! یا وقتی صحبت میشه میگن نه منظور قران این نیست منظورش چیز دیگه ایه که ما نمی فهمیم :|.

اگر با تندی انتقاد کردم عذرخواهی میکنم. ممنون از دوستانی که بدون تعصب پاسخ میدن.

مذبح

کاربرد مذبح در عهد عتیق #چیست؟

مذبح قربانی سوختنی یاید در صحن بیرونی و در جلوی قسمت در ورودی خیمه خداوند یا معبد مقدس قرار می‌گرفت. باید هر کدام از چهار گوشه مذبح دارای برآمدگی عمودی به شکل شاخ بود این برآمدگیهای عمودی نمادی از قدرت کفاره مذبح بود. خون حیوانات قربانی بر این چهار شاخ، نشان از این داشت که قربانی مورد قبول قرار گرفته و گناهان شخصی که این قربانی را تقدیم کرده کفاره شده است (خروج ۲۹: ۱۲؛ لاویان ۴: ۲۵). این چهار ”شاخ‟ همچنین نمادی از کمک و پناهی برای تحصن بودند؛ کسانی که بدنبال جایی برای تحصن و در امان ماندن از دست تعقیب کننده خود بودند می‌توانستند این شاخها را بگیرند.
مذبح باید با تشریفاتی و بوسیلۀ مسح نمودن آن با خون گاو نر قربانی شده مقدّس شود؛ برای مدت هفت روز و هر روز باید یک گاو نر قربانی شود و سپس مذبح تقدیس خواهد شد. نه تنها خود مذبح مقدّس خواهد بود بلکه هر شخصی یا هر چیزی که مذبح را لمس کند نیز مقدّس خواهد شد.
وقتی که خیمه و صحن حیاط آن کامل گردید، این مذبح قربانی سوختنی باید اولین چیزی باشد که یک اسرائیلی بعد از اینکه از دروازۀ بیرونی خیمه وارد صحن حیاط می‌شود با آن روبرو شده و آنرا ببیند. این شرح حالی حقیقی از این است که انسان فقط می‌تواند از طریق یک مذبح به خدا نزدیک شود؛ یک مذبح که روی آن قربانی سوختنی جهت کفارۀ گناه قرار دارد. این تنها راه ممکن است که خداوند وضع کرد تا قوم گناهکار اجازه یابد که به حضور مقدّس او نزدیک شود. در خیمۀ مقدّس قوم اسرائیل یک مذبح برای قربانی سوختنی وجود داشت، یک واسطی برای نزدیک شدن به خداوند، یک قربانی بابت کفاره و آمرزش گناهان.
هر فرد اسرائیلی در سراسر سال باید قربانی سوختنی در این مذبح تقدیم می‌کرد. کاهنان باید مراسم مربوط به قربانی را به انجام رسانده و خون قربانی را در لگنها جمع کرده و از چنگالهای مخصوصی برای جدا کردن قسمتهایی از گوشت قربانی استفاده کنند.
خود اهدا کننده باید حیوان را ذبح می‌کرد و سپس کاهنان الباقی امور مربوط به قربانی را انجام می‌دادند. وقتی عمل قربانی کردن تکمیل می‌شد آنگاه دود برخاسته از سوزاندن گوشت قربانی همانند یک عطر خوشبو بجهت خداوند بود. خداوند همانند ما دود را ”بو“ نمی‌کرد، و چنین عطری برای بینی انسانها نیز خیلی ”خوشایند“ نیست. اما گفتن اینکه ”عطر خوشبو بجهت خداوند“ بدین مفهوم است که خداوند قربانی را قبول کرده است، و بدینسان تاییدی بر این نکته است که کفاره برای اهدا کننده به انجام رسیده و بدین وسیله حیوان قربانی شده متحمل مجازات کامل برای گناهان او گردیده است. اهدا کننده قربانی حالا بخشیده شده و رابطه او با خدا ترمیم شده است. هر گونه قربانی که با ایمان و از روی خلوص قلبی به خداوند تقدیم شود همانند عطری خوشبو برای خداوند می‌باشد.
منبع: رازگاه

 

ارمیا

ارمیا کیست؟

اِرْمیا نام یک از بزرگترین انبیای عهد عتیق در قرن هفتم قبل از میلاد است که در کتاب مقدس از او نام برده شده است.
وی یکی از کاهنان شهر عناتوت، واقع در سرزمین بنیامین بود( عناتوت دهکده کوچکی در پنج کیلومتری شمال اورشلیم است) (ارمیا ۱: ۱؛ ۳۲: ۶). نام پدرش حلقیا، که احتمالا همان یابنده کتاب تورات در زمان یوشیا از خانه خدا بوده است.
اِرْمیا در زمانی که هنوز جوان بود، توسط خداوند در سال سیزدهم پادشاهی یوشیا پادشاه یهودا به نبی امت ها برگزیده شد (۶۲۸ قبل از میلاد) (ارمیا ۱: ۶). او ازدواج نکرد و طول زندگی خود را به خدمت و نبوت کردن پرداخت. او مدت پنج سال در عناتوت بود و در این مدت مورد آزار مردم شهر و بستگان خود به واسطه نبوت کردنش قرار گرفت. سپس شهر خود را ترک کرده و به اورشلیم رفت و در تمامی دوران پادشاهی یوشیا، وی را در اصلاحاتش در جهت خداوند همراهی کرد و کتاب تورات را که در معبد خداوند پیدا شده بود، در شهرها و در ورودی دروازه های شهر موعظه می‌کرد (دوم پادشاهان ۲۳: ۱-۲۵). پس از مرگ یوشیا، در مراسم تدفین وی سوگواری و مرثیه خواند (دوم تواریخ ۳۵: ۲۵).
بعد از مرگ یوشیا، یهُوآحاز به پادشاهی رسید و در مدت سه ماه پادشاهی وی هیچ ماخذی از ارمیا در کتاب مقدس وجود ندارد. پادشاه مصر پس از برکنار کردن یهوآحاز، برادرش یهویاقیم را به پادشاهی منصوب کرد. یهویاقیم به راههای خداوند نرفت و راه شرارت را در پیش گرفت. در دوران یهویاقیم مردم به عداوت و دشمنی با ارمیا به سبب نبوتهایش پرداختند و وی مورد جفا واقع گردید و در محلی محبوس و حق خروج نداشت (ارمیا ۳۶: ۵).
ارمیا در چهارمین سال پادشاهی یهویاقیم، کلام خداوند را در مورد ویران شدن مملکت و پادشاهی وی توسط بابلیان را بر طوماری توسط باروک نوشت، که برای تمام قوم توسط وی خوانده شد. طومار توسط یهویاقیم سوزانده شد و وی دستور بازداشت باروک و ارمیا را صادر کرد. ولی کلام ارمیا به علاوه موارد دیگری که به آن اضافه شده بود، توسط باروک دوباره نوشته شد (ارمیا ۳۶: ۳۲).
ارمیا در اورشلیم، هر روزه به مردم در مورد خشم خداوند هشدار می‌داد، ولی هیچ تاثیری بر رفتار مردم نداشت. در دوران صدقیا، مصریان برای کمک به اورشلیم که در محاصره لشکریان کلدانیان در زمان نبوکدنصر بود، آمدند. و کلدانیان عقب نشینی کردند، ولی ارمیا نبوت کرد که آنها باز خواهند گشت و شهر را به آتش خواهند کشید. صدقیا وی را به اتهام جاسوسی برای کلدانیان برای مدت زیادی در خانه یوناتان کاتب که به زندان تبدیل شده بود، انداختند (ارمیا ۳۷ و ۳۸). وی هنوز در زندان بود که شهر به تصرف بابلیان درآمد (سال ۵۸۸ قبل از میلاد).
در سال نهم سلطنت صدقیا، نبوکدنصر پادشاه بابل به یهودا حمله کرد و تمام وابستگان صدقیا را کشته و او را کور کرد و با بقیه به اسارت برده و شهر را به آتش کشید. نبوکدنصر به نبوزردان رئیس جلاّدان دستور داد که ارمیا را از زندان آزاد کند. ارمیا پس از آزادی با سایر یهودیان باقی مانده در اسرائیل باقی مانده و با جَدَلْیا به مصفه رفت.
پس از مرگ جَدَلْیا، یوحانان به جای وی منصوب شد، ولی به سخنان ارمیا مبنی بر ماندن در سرزمین خود را، نپذیرفته و با تمام کسانی که نبوزردان به دست جدلیا سپرده بود، حتی باروک و ارمیا را نیز با خود به مصر برده و وارد شهر تحفنحیس شدند (ارمیا ۴۳).
او در مدت زمان اقامت خود در مصر، تلاش کرد که کلام خداوند را به گوش مردم رسانده و آنان را متوجه گناهانشان کرده و به سمت خداوند بازگرداند (ارمیا ۴۴). در کتاب مقدس هیچ اشاره‌ای به مرگ ارمیا و محل آن نشده است.
کتاب ارمیا نه تنها بیشتر از سایر کتابهای انبیا، به ما اطلاعات کافی در مورد دوران زندگی ارمیا می‌دهد، بلکه ما را با شخصیت و احساسات درونی ارمیا بیشتر از سایر انبیا مانند اشعیا، آشنا می‌سازد. این منبع به ما نشان می‌دهد که ارمیا دارای طبیعتی لطیف، حساس و دلسوز بوده است و خداوند از وی یک نبی محکم و استوار و غیر قابل جنبش در خدمتش ساخته بود (ارمیا ۱: ۱۸؛ ۱۵: ۲۰).
منبع: رازگاه