محمد از دید فیلسوفان

محمد مرتکب سه عمل غیر اخلاقی شده که با هیچ منطقی قابل دفاع نیست. نخست این که، در فرهنگ قومی عرب، ازدواج با زن اسیری که منسوبینش در جنگ کشته می شدند، تا سه ماه پس از گذشت مرگ شوهر مشروع نبود، ولی محمد این قاعده را زیر پا گذاشت و شب همان روزی که شوهر صفیه به دستو او کشته شد، وی را با خود به رختخواب همسری برد. دوم این که بر طبق اصول فرهنگ قومی عرب، مرسوم بود که هتا راهزن ها از قتل و غارت زایرین مکه، آن هم در ماه های حرام خودداری می کردند و در غیر از ماه های حرام، تنها به کاروان های تجارتی حمله و دستبرد می زدند. ولی محمد این قاعده را شکست و برای مشروع قلمداد کردن کار خود، آیه 217 سوره بقره را نازل کرد. و سوم این که در دوران جاهلیت، ازدواج با همسر فرزند خوانده هتا پس از مرگ شوهرش نیز نامشروع بود، ولی محمد عاشق زینب همسر فرزند خوانده اش زید شد و پس از این که زید همسرش را طلاق داد، محمد فورا وی را به عقد ازدواج خود در آورد و برای مشروع نشان دادن عملش آیه 36 سوره احزاب را نازل کرد

ویلیام مویر:

«محمد پیامبری دروغین بود و تا هنگامی که در مکه اقامت داشت، واعظی با صداقت بود که با حسن نیت مردم را به نکوکاری ارشاد می کرد، ولی هنگامی که به مدینه مهاجرت کرد، در راه کسب قدرت و موفقیت دنیوی مغلوب وسوسه های شیطان شد. بر طبق نوشته های تاریخ نویسان معتبر، محمد نه تنها در رفتار با دشمنانش از رحم و شقاوت نشانی نداشت، بلکه اعتدال را نیز رعایت نمی کرد. چنان که در جنگ بدر با مشاهده اجساد مردگان به گونه عجیب و غریبی، به وجد و سرور آمد. همچنین در جنگ مذکور دستور داد چند تن از زندانیانی را که تنها به صرف شک و تردید نسبت به عقایدشان درباره اسلام زندانی شده بودند، اعدام کنند»

 

Muir, The Life of Mohammed, pp. 513-20

دو گوبرت رن:

«محمد از سن 4 سالگی دچار حمله های صرع شد و اگر چه در دوران جوانی آثار حمله های مذکور متوقف گردید، ولی در سال های بعد به گونه شدیدتری مجددا بروز کرد. هنگامی که محمد دچار حمله های صرع میشد، توهمات و رویاهای ارتباط با منابع متافیزیک و ماورا الطبیعه بر او چیره می شد. نمایان نیست که چه عواملی سبب شد که محمد شترچران با یک زن سالخورده که می گویند به گونه غیرعادی زشت چهره بوده، ازدواج کند. محمد خود را ختم پیامبران خواند و کلیه گناهانی را که پیش از ظهور به وسیله افراد بشر ارتکاب شده بود بخشید، ولی مخالفت با پیامبر بودن خودش را گناهی نابخشودنی اعلام کرد. درباره خودش نیز اعلام داشت، هنگامی که جوان بوده، دو فرشته قلب او را باز کرده و آخرین اثر «گناه اصلی» را از وجودش خارج کرده اند.

طبق نوشته های ابن هشام، محمد مانند اعراب بدوی و چادرنشین کاروان ها را غارت می کرد، به دهات حمله می نمود و ساکنان آن ها را یا قتل عام می کرد و یا به اسارت در می آورد. آن هایی را که از آیین او سرپیچی و فرار می کردند، دست هایشان را قطع می کرد و چشمانشان را از حدقه در می آورد و در بیابان ها رهایشان می کرد. و هتا دادن آب به آن ها را در حال جان دادن در زیر نور سوزان خورشید بیابان های عربستان قدغن کرده بود. باید گفت در واقع آنچه که از بی رحمی های سبعانه او گفته اند، بدون انتهاست. محمد دستور داد همگی افرادی را که به آیین او گردن نمی نهادند از عربستان اخراج کنند و هر یهودی را که به دست شان افتاد بکشند.

محمد گفت تنها لذت من در این جهان سه چیز است: زن و عطر و عبادت. ما آگاهی زیادی درباره عبادت های محمد نداریم، ولی همه ادویه جات عربستان در برابر عطر علاقه او به زنان اثر خود را از دست دادند. او با صدور چند آیه، خود را از مقررات مربوط به ازدواج استثنا کرد و از قول جبرییل اظهار داشت، هر زنی که خود را به وی تسلیم کند، او می تواند وی را تصاحب کند، ولی این کار برای سایر مسلمانان حرام و ممنوع است. [اشاره به آیه 50 سوره احزاب]
او هتا پسرخوانده اش را وادار کرد که همسرش را طلاق بدهد و او را در اختیار وی قرار دهد و این کار را خواست الهی معرفی کرد. [اشاره به زینب همسر زید بن حارث و آیه 37 سوره احزاب]
او شب روزی که شوهران «ریحانه» و «صفیه» را با بی رحمی کشت، این دو زن زیبا را با خود به رختخواب برد». [اشاره به کشتار یهودیان بنی غریضه و بنی نضیر ]

Dogobert D. Runes, Philosophy for everyman (New york: philosophical Library, 1998)

فرانسوا ولتر:

«ولی هنگامی که شخص شترچرانی مانند محمد، ظهور، مردم را به شورش تحریک و ادعا می کند با جبرییل گفتگو داشته و محتویات کتابی را که عقل سلیم درباره مطالب واهی هر برگه آن دچار حیرت می شود، او از سوی خدا به وی تلقین کرده است و افزون بر آن برای وادار کردن مردم به پذیرفتن آیینش، مردها را کشتار و زنان را می رباید، چنین شخصی را باید آدمی نامید که عقل و منطق از وجودش رخت بربسته و خرافات و اوهام کلیه شرایین مغزش را پر کرده اند.

این عقیده درست نیست که گمان کنیم، محمد به گونه عمدی مرتکب تبهکاری های که به او نسبت داده شده است گردید، ولی از سوی دیگر، کسی که بر ضد هم میهنان خود آن هم به نام خدا جنگ و خونریزی راه بیندازد شایسته هر اتهامی را که به وی بسبت داده شود، دارد.
در مذهب محمد هیچ چیز تازه ای جز این که او «پیامبر خداست» وجود ندارد».

Letter to Frederick II of Prussia, December 1740, referring to Mohammed

فریدریش نیچه:

آنچه را که محمد تازی به عنوان دین و آیین به پیروان خود داده است و به جهانیان پیشکش نموده است. اگر نام دین بر آن نمی گذاشتند آدمی چنین می پنداشت که این گفتار مشتی مردم جنگلی است که به شهر نشین ها پیشنهاد کرده اند. زیرا دین که نمی تواند چنین خشن و دور از انسانیت باشد. دینی که پر از فرمان کشتن و بریدن دست و پا و ربودن و تصاحب زنان مردم باشد و به زنان و دختران هیچ رحمی نکند و یا دستور چاپیدن دارایی و هستی مردم را بدهد دین نیست بلکه فرمان نابودی اندیشه و روان و کالبد است. من دینی به این بیدادگری و ستم پیشگی ندیده ام. راست است که این دین از بیابان آمده و بنابر این درخور همان بیابان نشین هاست و جایی در میان مردم متمدن ندارد و نمی تواند داشته باشد.»

Nietzsche and islam – Roy Jackson

ویلسون کش:

«بنا به نوشته های ابن اسحاق، بر طبق سنت رایج اعراب همیشه بریدن و سوزانیدن درخت های خرما در جنگ های درون قبیله ای ممنوع بود، ولی محمد در جنگ با طایفه یهودی بنی النظیر دستور داد، درخت های خرمای آن ها را ببرند و بسوزانند. همچنین دستور داد اسیران جنگی را قتل عام کنند و خود با کمال خونسردی کشتار آن ها را تماشا می کرد. یکی دیگر از اعمال محمد با اسیران جنگی این بود که دستور می داد آن ها را برای افشای مکان اخفای جواهرات شان شکنجه کنند.

رفتار محمد در جنگ ها با زنان مورد انتقاد عموم نویسندگان قرار گرفته و شرارت ها و بی رحمی هایی که او در جنگ ها نسبت به زنان مرتکب شده است، شبیه رفتار امپراتوری عثمانی با ارامنه بوده است. طبق چهار نویسنده و حدیث نویس معتبر عرب، در جنگ با طایفه بنی النظیر لشکریان اسلام، زنان طایفه بنی النظیر را در کنار چاه های «موریسی» مورد تجاوز جنسی و ناموسی قرار دادند. شرارت های بی رحمانه ای که امپراتوری عثمانی که خود را خلیفه و جانشین پیامبر می دانست، نسبت به زنان ارامنه کرد، در واقع تقلید کامل عملیات محمد بوده است».

امید

امید به چه مفهومی است؟

بسیاری از متفکرین دنیامدار عهد باستان، امید را فضلیت قلمداد نمی‌کردند بلکه آن را صرفاً توهمی ناپایدار می‌دانستند که به زندگی نیروی مثبت کاذب زودگذری می‌بخشید. پولس رسول چنین مردمانی را بی‌امید می‌نامد (افسسیان ۲:‏۱۲ و اول تسالونیکیان ۴:‏۱۳) زیرا که آنان خدا را از زندگی خود خارج کرده‌ بودند. مفهوم امید در کتاب‌مقدس برآیند عملکرد خدایی است که در تداوم با معنای حیات بشر حضور فعال دارد. چنین عملکردی وابسته به‌عمل انسان و شرایط او نیست بلکه تماماً معطوف به وعده‌های الهی است. برای نمونه هیچ عاملی نمی‌توانست ابراهیم و ساره را در کهن‌سالگی به ازدیاد نسل امیدوار کند. اما ایمان ابراهیم به خدایی که هیچ امری نزد او محال نیست و نیستی را به هستی می‌خواند سبب شد تا او در "امید" ناامیدی را به کنار بزند (رومیان ۴:‏۱۸).

در کتاب‌مقدس چشم‌انداز عمل خدا در گذشته و مشاهده عمل او در مسیح در زمان حال، اساس اطمینان برای تداوم کار خدا در آینده را به‌تصویر می‌کشد (دوم قرنتیان ۱:‏۱۰). به بیان دیگر، بهترین‌ها در راهند. در تعلیم عیسی مسیح، اشارات غیرمستقیمی به مقولۀ امید وجود دارد. او به شاگردانش فرمود، نگران آینده نباشند چرا که آیندۀ آن‌ها در دستان خدای مهربانی است که دوست‌شان دارد. رستاخیز مسیح از مردگان، امید شاگردان را احیایی بنیادین کرد. خدایی که مسیحیان نزد او دعا می‌کنند "خدای امید" نام دارد که قادر است شخص مؤمن را سرشار از شادی، آرامش و امید کند (رومیان ۱۵:‏۱۳). برخورداری از چنین امیدی، مؤمن را توانا می‌سازد تا از شادی‌های زودگذر و فانی چشم شسته (عبرانیان ۱۳:‏۱۴)، ره تقدس در پیش گیرد (اول یوحنا ۳:‏۲ و ۳) و با روحیه‌ای مثبت سختی‌ها را به‌جان بخرد. پرواضح است که چنین امیدی رابطۀ تنگاتنگی با ایمان دارد. قهرمانان ایمان باب یازدهم رساله عبرانیان به‌واقع قهرمانان امید نیز هستند. در عهدجدید بارها سه واژۀ ایمان، امید و محبت با هم ذکر می‌شوند (اول قرنتیان ۱۳:‏۱۳، اول تسالونیکیان ۱:‏۳، غلاطیان ۵:‏۵ و ۶، عبرانیان ۶:‏۱۰-۱۲ و اول پطرس ۱:‏۲۱ و ۲۲). امیدی که با محبت عجین است عاری از هر گونه خودخواهی است.
بلی، ایمان، امید و محبت اصل زندگی یک مسیحی است.

منبع: سایت کلمه