دین اسلام از شادی متنفرند

خداوند و پیشوایان خداوند و پیشوایان دین اسلام از شادی متنفرند وایان دین اسلام از شادی متنفرند

شاید بسیاری از مسلمانان بدلیل عدم مطالعه قرآن و احادیث ندانند که خداوند و پیشوایان دین مسلمانان را از شادی کردن باز داشته اند. به چند نمونه ی باز داشتن از شادی در اسلام توجه فرمایید :

آیه ۷۶ قصص : انّ الله لا یحبّ الفرّحین.  براستی که خداوند شادی کنندگان را دوست ندارد.

این آیه درباره ی شادی کردن قارون بیان شده است و مفسرین برای توجیه آنرا شادی با “غرور ” تفسیر نمو ده اند. ولی آیه واضح است : براستی که خداوند شادی کنندگان را دوست ندارد. منظور البته شادی از داشتن مال و برخورداری مادی است و نهی کرده است از شاد بودن بر داشتن نعمات خداوند. ولی براستی خدا کسی را که شاد باشد دوست ندارد؟ مگر شادی از برخورداری نعمات عیب است؟

پیامبر اسلام  : « سه چیز باعث سنگدلی می شود : شنیدن موسیقی شاد ، علاقه به شکار و پیوستن به سلاطین !» البته بگذریم که محمد خود از سنگدل ترین افراد تاریخ است که با سنگدلی گروه زیادی از اسیران در بند را کشته و شکنجه داده است و زنانشان را نیز در بازار برده ها فروخته است! حال پرسشی پیش می آید اینکه :”موسیقی حرام ولی برده داری حلال ؟” ننگ است مسلمانی و ماندن بر مسلمانی البته ننگی بیشتر است!

پیامبر اسلام : « اول کسی که به غنا (موسیقی شاد) روی آورد شیطان بود !»

علی بن ابی طالب : «رب لهو یوحش حرا» چه بسا که شادی و سرگرمی به احساس تنهایی یبانجامد !

امام علی گفته : شادی و سرگرمی باعث احساس تنهایی می شود! اما قتل و جنایتهای خودش او را به تنها ترین انسان کوفه بدل ساخت که به چاه پناه آورده بود. در اسلام بشدت شادی کردن  ناشایست دانسته شده است. از قرآن و احادیث مختلف می توان دریافت که مسلمانی و شاد بودن در یک جهان  نگنجد!

احادیث بسیار دیگر درباره ی حرام بودن موسیقی وجود دارد. در برابر آن چند روایت ضعیف هم درباره کاربرد موسیقی و دف اعراب وجود دارد که مهم ترین آن درباره عروسی فاطمه است که  با بررسی تاریخ به نظر می رسد اصلاً این مراسم وجود هم نداشته؛ چه برسد به موسیقی در آن.

بنابر این متن قرآن و احادیث با استواری فرمان به پرهیز از شادی و موسیقی شاد داده اند. این در حالیست که چیز ساده ای مانند برده داری را حرام نکردند و فقط گاهی بصورت تبلیغاتی نصیحت به آزادی برده ای  را داده اند. به گواهی تاریخ  پیامبر و خلفا و امامان خود از بزرگترین مشتریان بازار برده فروشی بوده اند




برنابا

اطلاعاتی درباره نام انبیاء - برنابا Barnabas
برنابا Barnabas
لغت فوق به معنای پسرِ تَسلی و تشویق می‌باشد.
برنابا لقب شخصی به نام یوسف و از اهالی قیرس و قبیله لاوی بود (اعمال ۴: ۳۶). وی از اهال و ساکن قبرس و دارای ملکی در آنجا بود، وی مزرعه خود را فروخته و پول آنرا به رسولان داد، و به آنها پیوست (اعمال ۴: ۳۶-۳۷). لقب برنابا به معنای ابن الوعظ توسط رسولان به واسطه مهارت او در سخنرانی به وی داده شد. برنابا در کلیسای انطاکیه خدمت می‌کرد و نام او در اول فهرست معلمان و انبیا در کلیسای انطاکیه دیده می‌شود (اعمال ۱۳: ۱). او پسر عموی مرقس می‌باشد (کولسیان ۴:۱) و لوقا از وی به عنوان «مردی صالح» نام می‌برد (اعمال ۱۱: ۲۴). او در یک خانواده یهودی و از طایفه لاوی متولد شد. وی اولین شخصی بود که پس از ایمان آوردن پولس، او را نزد رسولان آورد و به آنان معرفی کرد (اعمال ۹: ۲۷). برنابا در اکثر سفرهای بشارتی پولس همراه وی بود. برنابا با پولس به شهر سلامیس واقع در قبرس رفته و برای یهودیان سخنرانی کرد، در این سفر مرقس نیز همراه وی بود. برنابا توسط کلیسای اورشلیم به انطاکیه برای آموزش نو ایمانان یونانی فرستاده شد، برنابا به طرسوس رفته و پولس را نیز به انطاکیه آورد و یک سال در آنجا مانده و به تعلم نو ایمانان پرداختند، در انطاکیه بود که برای نخستین بار پیروان عیسی مسیح را «مسیحی» لقب دادند (اعمال ۱۱: ۲۵-۳۰). بدلیل پیشگویی اغابوس که در اسرائیل قحطی خواهد شد، برنابا و پولس هدایایی از طرف کلیساسی انطاکیه به اورشلیم بردند. برنابا یکی از چهار نفری بود که به انطاکیه جهت رساندن پیام کلیسای اورشلیم در مورد مسیحیان غیر یهودی، در ارتباط با ختنه و رعایت شریعت یهودیان سفر کرد (اعمال ۱۵: ۲؛ غلاطیان ۲: ۱). زمانی که پولس با برنابا برای رساندن پیغام خداوند، به لستره رفتند، به دلیل معجزات آنان، اهالی شهر آنها را از خدایان پنداشتند و برنابا را مشتری ( زئوس) و پولس را به علت سخنوری عطارد ( هرمس ) خواندند و کاهن معبد زئوس برای آنان حلقه های گل آورده و میخواست برای آنان در دروازه شهر گاو و گوسفند قربانی کند. پس از مدت زمانی، پولس از برنابا خواست که به شهرهایی که قبلا بوده اند، سربزنند، برنابا می‌خواست که مرقس نیز همراه آنان باشد، ولی بر سر بردن مرقس با پولس دچار اختلاف شده و از هم جدا شدند و برنابا با مرقس به قبرس رفتند (اعمال ۱۵: ۳۶-۴۱)، پس از این دیگر نامی از برنابا در کتاب اعمال به چشم نمی‌خورد. در نامه های پولس از برنابا همیشه به نیکی و درستی یاد شده است.
منابع کتاب مقدس: اعمال باب ۴، ۱۱، ۱۳، ۱۴ و ۱۵ - غلاطیان باب ۲ - قرنتیان اول باب ۹
اعمال باب ۴ آیه ۳۶ تا ۳۷
۳۶ و یوسف که رسولان او را برنابا یعنی ابن الوعظ لقب دادند، مردی از سبط لاوی و از طایفه قپرسی، ۳۷ زمینی را که داشت فروخته، قیمت آن را آورد و پیش قدمهای رسولان گذارد.
اعمال باب ۹ آیه ۲۷
۲۷ اما برنابا او را گرفته، به نزد رسولان برد و برای ایشان حکایت کرد که چگونه خداوند را در راه دیده و بدو تکلم کرده و چطور در دمشق به نام عیسی به دلیری موعظه می‌نمود.
اعمال باب ۱۳ آیه ۱
۱ و در کلیسایی که در اَنطاکیه بود، انبیا و معلم چند بودند: برنابا و شمعون ملقب به نیجر و لوکیوس قیروانی و مناحم برادر رضاعی هیرودیس تیترارخ و سولس.
اعمال باب ۱۳ آیه ۴ تا ۵
۴ پس ایشان از جانب روح القدس فرستاده شده، به سلوکیه رفتند و از آنجا از راه دریا به قپرس آمدند. ۵ و وارد سلامیس شده، در کنایس یهود به کلام خدا موعظه کردند و یوحنا ملازم ایشان بود.

منبع: رازگاه

خدای پدر، پسر و روح القدس

مسیحیان به خدای پدر، پسر و روح القدس ایمان دارند و می پرستند. آیا آنها به یک خدا ایمان دارند یا سه خدا؟

#جواب👇👇👇
مسیحیان فقط به یک خدا ایمان دارند.
همانطور که عیسی خود در تثنیه فصل ٦ آیة ٤ می گوید:
"ای بنی اسرائیل گوش کنید تنها خدایی که وجود دارد خدای يكتاست" همچنانکه توصیه شده است خدا را با تمام دل و جان و با فکرت دوست داشته باش.
براساس کلام خدا در کتاب مقدس مسیحیان شهادت می دهند که خداوند خود را بصورت خدای پدر، پسر و روح القدس به ما نشان داده است
(اشاره به متی فصل ٢٨ آيه ١٩ ).

اینجاست که فیض خداوند بر همه آشکارمی شود، همچون پدری که فرزندانش را تحت مراقبت قرار می دهد، همچون پسری عیسی مسیح که بین انسانها فرستاده شد و همچون روح القدس که در ما زندگی می کند و ما را هدایت می کند.
این رمز و رازی است که هرگز با عقل ساده انسانی قابل درک نیست چه کسی جز خدا می تواند غیر ممکن ها را ممکن سازد.
چه این رویش یک دانه از دل خاک
باشد یا شکل گیری یک جنین انسان در رحم مادر.
اغلب در مورد توصیف از خدا پدر پسر و روح القدس از تشبیهاتی استفاده می شود.
بطور مثال کلمه خدا و روح القدس از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و همراه با خدا هستند همچون خورشید که با اشعه و گرمای خود یکی است و به همین ترتیب ما یک خورشید داريم نه سه خورشيد. و یا اینکه هر کسی می تواند هم زمان هم پسر باشد هم پدر هم شوهر، درصورتی که همه آنها یک شخص هستند و به این ترتیب پس همچنانکه می توان سه نقش و سه نام متفاوت برای یک فرد قائل شد به همین ترتیب مسیحیان نیز به یک خدا اعتقاد دارند و نه سه خدا.
عیسی مسیح در توصیفی که از خود یوحنا فصل ١٠ آيه ٣٠ می دهد چنین می گوید:
"من و پدرم یکی هستیم" اوهمچنین در یوحنا فصل ١٤ آيه ٩ فرموده:
"هر کس مرا ببیند انگار که پدرم را دیده است"

“عیسی به او گفت: «من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچ‌کس جز به واسطۀ من، نزد پدر نمی‌آید. اگر مرا می‌شناختید، پدر مرا نیز می‌شناختید؛ امّا پس از این او را می‌شناسید و او را دیده‌اید.» فیلیپُس به او گفت: «سرور ما، پدر را به ما بنما، که همین ما را کافی است.» عیسی به او گفت: «فیلیپُس، دیری است با شما هستم و هنوز مرا نشناخته‌ای؟ کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛ پس چگونه است که می‌گویی ”پدر را به ما بنما“؟ آیا باور نداری که من در پدرم و پدر در من است؟ سخنانی که من به شما می‌گویم از خودم نیست، بلکه پدری که در من ساکن است، اوست که کارهای خود را به انجام می‌رساند.
این سخن مرا باور کنید که من در پدرم و پدر در من است؛ وگرنه به سبب آن کارها این را باور کنید.”
یوحنا 14:6-11

ابراهیم

اطلاعاتی درباره نام انبیاء - ابراهیم Abraham
ابراهیم Abraham
لغت فوق به معنای پدر قومها می‌باشد.
ابراهیم اولین شخص و جد قوم اسرائیل است. او از نسل سام و نام پدرش تارح و برادرانش ناحور و هاران بودند. نام او در کتاب مقدس قبل از برادران بزرگترش ناحور و هاران آمده است، زیرا وی حاصل قول خداوند می‌باشد. نام اصلی و اولیه او ابرام می‌باشد (پیدایش ۱۱: ۲۷).
کوچ از اورکلدانیان
ابراهیم سالها در میان خویشاوندان خود و در زادبوم خود اور کلدانیان زندگی کرد. ابرام در اورکلدانیان با سارا که خواهر ناتنی وی بود، ازدواج کرد و سارای زنی نازا بود. هاران در ایام جوانی درگذشت و پس از آن، تارح پسرش ابرام و نوه‌اش لوط و عروسش سارای را با خود برداشته و اور کلدلنیان را به قصد کنعان ترک گفتند و به شهر حران که حدود پانصد کیلومتر با اور فاصله داشت، رسیده و در آنجا به مدت پانزده سال ماندند (پیدایش ۱۱: ۲۸-۳۱). در کتاب اعمال ۷: ۲-۴ علت این مهاجرت را درخواست خداوند از ابراهیم اعلام می‌کند، اما در کتاب پیدایش هیچ اشاره‌ای به این خوانده شدن تا باب ۱۲ دیده نمی‌شود.
تارح در سن ۲۰۵ سالگی و زمانی که در حران بودند، درگذشت. پس از آن ابراهیم دومین خوانده شدن توسط خداوند که همراه با قول خداوند در ارتباط با ایجاد قومی عظیم از نسل او بود را دریافت کرد (پیدایش ۱۲: ۱-۲).
پس از مرگ تارح، زمانی که ابرام ۷۵ ساله بود، بنا به خواست خداوند، همراه با همسرش و لوط، شهر خود را ترک کرده و به سرزمینی که خداوند به او نشان خواهد داد، رهسپار شد (پیدایش ۱۲: ۴-۲). ابراهیم نمی‌دانست که به کجا می‌رود و در این مورد کاملا به خداوند اعتماد کرد (عبرانیان ۱۱: ۸). پس نوح شهر خود را ترک گفت و با تمامی اهل خانواده و مستخدمین خود که احتمالا حدود هزار نفر می‌شدند، کوچ کرده و در چادر زندگی می‌کردند.. وقتی به كنعان رسیدند، در كنار بلوطِ موره واقع در شكیم، اولین اردوگاه خود را تشکیل و در آنجا خیمه زد. سپس، از آنجا به كوهی كه در شرق بیت ئیل است، كوچ كرده، و در آنجا چادر زد، و بیت ئیل در جهت غربی و عای در طرف شرقی آن قرار داشت. در کتاب مقدس هیچ دلیلی برای این کوچ کردن ذکر نشده است. ابراهیم در این مکان مذبحی برای خداوند بر پا نمود. پس از ان وی به سمت جنوب و در حدود فلسطین کوچ کرد ولی درآن سرزمین قحطی رخ داد و ابرام آن محل را به طرف مصر ترک کرد. ابراهیم از ترس آنکه به خاطر زیبایی ساره، وی را به قتل برسانند، ساره را خواهر خود معرفی کرد و فرعون ساره را به قصر خود برد، ولی پس از آنکه فهمید وی همسر ابراهیم می‌باشد، پس ساره را به او بازگرداند و دستور داد تا آنها را با تمامی دارییشان روانه کنند و ابراهیم مجبور به ترک مصر شد (پیدایش ۱۲: ۱۸). ابراهیم به کنعان بازگشت اما بسیار ثروتمندتر از هنگامیکه آنجا را ترک کرده بود (پیدایش ۱۳: ۲) و دوباره در نزدیکی بیت ئیل ساکن شدند. پس از بازگشت از مصر لوط نیز همراه با ابراهیم بود. لوط نیز پس از مدتی دارای گله های بسیار شد و بین شبانان لوط و ابراهیم بر سر چراگاه هر روز نزاع در می‌گرفت و عدم چراگاه کافی سبب جدا شدن لوط از ابراهیم گردید. لوط به طرف شرق و دره اردن که سرسبز بود کوچ کرد و در نزدیکی شهر سدوم ساکن گردید.در این هنگام خداوند به ابراهیم وعده داد که تمامی این سرزمین را به نسل او خواهد بخشید و ابراهیم به بلوطستان مَمْری كه واقع در حِبرون بود، رفت و در آنجا نیز مذبحی برای خداوند برپا کرد و این محل سومین محل استقرار ابراهیم در این سرزمین بود (پیدایش ۱۳: ۱۸).
جنگ ابراهیم
شهر سدوم دارای مردمانی فاسد و گناهکار بود. كَدُرلاعُمر پادشاه عیلام با اتحاد با پادشاهان دیگر به سدوم حمله کرده و پس از شکست دادن آنها تمامی اموال مردم و نیز لوط و تمامی اموالش را با خود بردند. ابراهیم پس از اطلاع از این امر، سیصد و هجده نفر از افراد كارآزموده را با خود برداشته و به آنان حمله کرد و پس از شکست دادن آنها، لوط و تمامی اسیران را با اموالشان بازپس گرفت. ملکیصدق پادشاه سالیم و کاهن خدای متعال به استقبال ابراهیم رفته و به آنان که از جنگ بر می‌گشتند، نان و شراب داده و ابراهیم را نیز برکت داد. ابراهیم نیز ده یک تمامی چیزهایی را که در جنگ گرفته بود به ملکیصدق داد. در عهد عتیق تنها یک بار و آن هم در مزامیر به ملکیصدق اشاره شده و مسیح را هم رتبه با وی، اما دارای کهانت ابدی خوانده است (پیدایش ۱۴: ۱۸-۲۰).
منبع: رازگاه