یهوه صبایوت


یهوه صبایوت که از نامهای خدا است یعنی چه؟

لغت فوق به معنای خداوند لشکرها می‌باشد.

یهوه صبایوت به معنی خدای سپاه، نیروهای رزمی و لشکرها می‌باشد. این واژه به مفهوم اقتدار بر تمام لشکرهای زمینی و آسمانی، و به مفهوم پادشاه تمام نیروهای آسمان و زمین است. صبایوت برای اولین بار در کتاب سموئیل باب یک دیده می‌شود.
توضیحات:
در ترجمه کتاب مقدس به فارسی کلمه یهوه صبایوت به همان شکل و یا «خدای لشکرها» ترجمه شده است. یهوه صبایوت یا اِلوهیم صبایوت بیش از دویست و هشتاد و پنج بار در عهد قدیم تکرار شده و بیشتر در کتاب ارمیا و اشعیا به چشم می‌خورد.

مَلاکی نبی


مَلاکی نبی کیست؟

مَلاكی آخرین نبی از انبیای کوچک در عهد عتیق می‌باشد و کتاب مَلاكی آخرین کتاب از کتابهای عهد عتیق نیز می‌باشد. متاسفانه هیچ گونه اطلاعاتی از تاریخچه زندگی این نبی در دسترس نیست به غیر از اینکه او یکی از انبیای یهوه برای رساندن پیغام خداوند بوده است. نام او در هیچ کجای دیگر از کتاب مقدس ذکر نگردیده است. پس از بررسی بعضی از قسمتهای کتاب ملاکی و کتاب نحمیا و مقایسه آنها، این احتمال که وی در دوران نحمیا می‌زیسته است را بیشتر می‌کند. نبوتهای او در حدود سال ۵۲۰ قبل از میلاد و در دوران پس از بازگشت نحمیا از بابل می‌باشد.

منابع کتاب مقدس: ملاکی باب ۱، ۲، ۳ - نحمیا باب ۱۳

 

مسیحیت چیست و مسیحیان به چه چیزی ایمان دارند؟


مسیحیت چیست و مسیحیان به چه چیزی ایمان دارند؟

 

باورهای اساسی مسیحیت در اول قرنتیان فصل 15 آیه های 1 تا4 اینگونه بطور خلاصه بیان شده اند: "حال ای برادران، بگذاريد بار ديگر حقايق انجيل را بياد شما آورم، يعنی همان خبر خوشی را كه قبلاً به شما اعلام كردم و شما هم آن را با شادی پذيرفتيد و اكنون نيز ايمانتان بر همين پيغام عالی استوار است. همين خبر خوش است كه اگر واقعاً به آن ايمان داشته باشيد، باعث نجاتتان می‌گردد، مگر آنكه ايمانتان واقعی نباشد. من مهمترين حقايق انجيل را همانطور كه ديگران به من رساندند، به شما اعلام كردم، يعنی اين حقايق را كه مسيح طبق نوشته‌های كتاب آسمانی، جان خود را در راه آمرزش گناهان ما فدا كرد و مرد، در قبر گذاشته شد و روز سوم زنده گرديد و از قبر بيرون آمد، همانطور كه انبياء پيشگويی كرده بودند".

اعتقاد و ایمان مسیحی در این آیات مشخص است. آنچه که مسیحیت را در مقایسه با سایر ادیان منحصر به فرد می کند این است که مسیحیت بیش از آنکه در رابطه با مراسم مذهبی باشد در مورد برقرار کردن یک رابطه نزدیک با خدا می باشد. ایجاد این رابطه تنها حاصل کار مسیح و خدمات روح القدس در زندگی ایمانداران است.

مسیحیان بر این عقیده اند که کتاب مقدس کلام الهام شدۀ خدا می باشد. به همین دلیل آنها ایمان دارند که آموزش های کتاب مقدس در هر زمینه ای صحیح ترین، بانفوذترین، و مقتدرانه ترین نظر است. (دوم تیموتائوس فصل 3 آیه 16؛ دوم پطرس فصل 1 آیه های 20 تا 21) مسیحیان به خدای یگانه اعتقاد دارند که در سه شخصیت پدر، پسر، و روح القدس وجود دارد.

مسیحیان ایمان دارند که هدف خاص خدا از آفرینش انسان این بوده است که انسان با خدا رابطه داشته باشد، اما گناه، بشریت را از خدا جدا ساخت (رومیان فصل 3 آیه 23 و فصل 5 آیه 12). مسیحیت می گوید که عیسی مسیح خدای کامل و انسان بی نقصی بود که بر این جهان خاکی قدم نهاد (فیلیپیان فصل 2 آیه های 6 تا 11) و بر روی صلیب جان داد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی مسیح پس از مرگ دفن شد، روز سوم از مردگان برخاست، و الان در دست راست خدای پدر نشسته است تا برای ایمانداران شفاعت کند (عبرانیان فصل 7 آیه 25). پیغام مسیحیت اعلام این حقیقت است که مرگ مسیح بر روی صلیب برای پرداخت جریمه گناه بشر کافی و بسنده بوده است؛ و این همان عاملی است که رابطۀ گسیخته بین خدا و انسان را بازسازی می کند. (عبرانیان فصل 9 آیه های 11 تا 14و فصل 10 آیه 10؛ رومیان فصل 6 آیه 23 و فصل 5 آیه 8)

مسیحیت می گوید، انسان برای اینکه نجات پیدا کند و به این رابطۀ احیا شده دست یابد، باید به کاری که عیسی مسیح بر روی صلیب به انجام رسانید، ایمان آورد. اگر شخصی ایمان داشته باشد که مسیح به جای او مُرد و با مرگ خویش جریمۀ گناهان او را پرداخت نموده و از مردگان قیام کرد، آن شخص نجات یافته است. هیچکس قادر نیست نجات را توسط کارهای خوب خودش بدست آورد. در واقع هیچکس نمی تواند آنقدر نیکو و بیگناه باشد که خدا را خشنود سازد زیرا همۀ ما گناهکار هستیم. (اشعیا فصل 53 آیه 6 و فصل 64 آیه های 6 تا 7) علاوه بر این، چون مسیح تمام آنچه برای نجات ما لازم بود، تمام و کمال انجام داد، نمیتوان چیزی به آن اضافه کرد برای اینکه کاری که او انجام داد، کاملا برای نجات کافی است. به همین دلیل هنگامی که بر روی صلیب جان خود را فدا کرد، گفت: "تمام شد" (یوحنا فصل 19 آیه 30) این گفته به این معنی است که کار نجات تمام شد.

بر اساس مسیحیت، نجات یعنی آزاد شده از اسارت زندگی گناه آلود گذشته و برقرار کردن دوباره رابطه با خدا می باشد. زمانی ما برده و درخدمت گناه بودیم، ولی الان در خدمت عیسی مسیح هستیم (رومیان فصل6 آیه های 15 تا 22). تا زمانیکه ایمانداران در این زندگی در بند گناه باشد همواره در وسوسه ارتکاب گناه خواهد بود. تنها راه پیروزی بر وسوسه و گناه این است که ایمانداران خود را به مطالعه و اطاعت از کتاب مقدس بسپارند و همواره تحت کنترل روح القدس زندگی کنند. زندگی تحت کنترل روح القدس بدین معنی می باشد که زندگی روزمره خود را تحت کنترل و راهبری روح القدس سپری کنیم. اجازه بدهیم که روح القدس افسار زندگی ما را در دستان خود بگیرد و ما نیز کاملا از او اطاعت کنیم.

در حالی که بسیاری از مذاهب پیروان خود را به اطاعت از یک سری قوانین مجبور می کنند، اما مسیحیت یعنی ایمان به اینکه عیسی مسیح که بر روی صلیب مُرد، جریمۀ گناهان را پرداخت نمود، و روز سوم از مُردگان برخاست. با مرگ مسیح بر روی صلیب تاوان گناهان ما پرداخت شده است، و حال ما می توانیم با خدا معاشرت داشته باشید. در مسیحیت می توانیم بر طبیعت گناه آلود خود غلبه کنیم و در رابطه نزدیک و صمیمی با خدا زندگی کنیم ، این همان مسیحیتی است که کاملا بر اساس خواست و گفته کتاب مقدس است.
پایان
منبع: gotquestions

 

همیت قيام مسیح از مردگان

 

اهمیت قيام مسیح از مردگان

عیسی مسیح، پس از جان سپردن بر صلیب، در روز سوم، روحاً و جسماً زنده شد، اما با بدنی جدید، بدنی آسمانی و غيرفانی. قیام یا زنده شدنِ عيسی مسيح، با زنده شدن مرده‌هایی که خودِ عیسی زنده کرد، زمین تا آسمان فرق دارد.

پولس رسول می‌فرماید: "مسیح براستی از مردگان برخاسته و نوبر خفتگان (یعنی ایماندارانی که مرده‌اند) شده است." (اول قرنتیان ۱۵: ۲۰). بله، مسیح با قیام خود از مردگان، نوبر روز قیامت شد؛ او روز قیامت را افتتاح کرد!



‏«یهوه،‏ خدای ما،‏ خداوندِ یکتاست»‏


‏«یهوه،‏ خدای ما،‏ خداوندِ یکتاست»‏

‏«بشنو،‏ ای اسرائیل:‏ یهوه،‏ خدای ما،‏ خداوندِ یکتاست.‏»—‏تَثنیه ۶:‏۴.‏

قرن‌هاست پیروان مذهب یهودیت در نیایش و دعایشان شش کلمه‌ای را که در متن عبری تَثنیه ۶:‏۴ آمده است صبح‌ها و شب‌ها بر زبان جاری می‌کنند.‏ این دعا «شِمَع» نامیده می‌شود که اولین واژهٔ این آیه است.‏ با این دعا،‏ یهودیان وقف‌شده سرسپردگی و وقف خود به خدا را اعلام می‌کنند.‏

این کلمات بخشی از آخرین سخنرانی موسی به قوم اسرائیل در سال ۱۴۷۳ ق.‏م.‏ بود.‏ در آن زمان اسرائیلیان در دشت مُوآب گرد آمده بودند و در آستانهٔ عبور از رود اردن و تصاحب سرزمین موعود بودند.‏ (‏تثنیه ۶:‏۱)‏ موسی که ۴۰ سال رهبری آن قوم را بر عهده داشت،‏ آنان را ترغیب می‌کرد که در رویارویی با مشکلاتی که پیش رو داشتند،‏ شجاع باشند.‏ آنان باید به یَهُوَه خدایشان اعتماد می‌کردند و به او وفادار می‌ماندند.‏ قاعدتاً این سخنان پایانی موسی تأثیر عمیقی بر قوم گذاشت.‏ پس از اشاره به ده فرمان و دیگر قوانینی که یَهُوَه خدا به قوم داده بود،‏ موسی کلمات پرقدرتی را که در تَثنیه ۶:‏۴،‏ ۵ نگاشته شده است،‏ به زبان آورد.‏


آیا آن اسرائیلیانی که در آنجا با موسی جمع شده بودند نمی‌دانستند که یَهُوَه یکتاست؟‏ قطعاً می‌دانستند.‏ اسرائیلیانِ وفادار خدای پدرانشان ابراهیم،‏ اسحاق و یعقوب را خدای واحد می‌دانستند و او را پرستش می‌کردند.‏ پس اگر چنین است،‏ چرا موسی توجه آنان را به این نکته جلب کرد که خدا «یکتاست؟‏» آیا یکتا بودن یَهُوَه خدا با آنچه در آیهٔ ۵ آمده است،‏ یعنی محبت به او با تمامی دل و تمامی جان و تمامی قوّت در ارتباط است؟‏ آنچه در تَثنیه ۶:‏۴،‏ ۵ آمده است،‏ امروزه چه مفهومی برای ما دارد؟‏

یکتا بودن یَهُوَه خدا

یگانگی خدا.‏ واژهٔ عبری که در فارسی «یکتا» ترجمه شده است،‏ مفهوم بی‌نظیر و یگانه را نیز در بردارد.‏ یَهُوَه آفریدگار و هستی‌بخش آسمان و زمین،‏ حکمران عالَم است و او تنها خدای حقیقی است و همچون او خدایی نیست.‏ (‏۲سموئیل ۷:‏۲۲)‏ موسی به اسرائیلیان یادآور می‌شود که پرستش تنها مختص یَهُوَه خداست.‏ آنان نباید همچون قوم‌های اطرافشان خدایان مختلف را پرستش می‌کردند.‏ اعتقاد این اقوام بر این بود که برخی از این خدایانِ کاذب بر بخش‌هایی از طبیعت تسلّط داشتند.‏

برای نمونه،‏ مصریان خدایانی از قبیل «رَع» خدای خورشید،‏ «نوت» الٰههٔ آسمان،‏ «گِب» خدای زمین،‏ «هاپی» خدای نیل داشتند و برخی حیوانات را مقدّس می‌شمردند.‏ یَهُوَه از طریق ده بلا به مصریان نشان داد که برتر از این خدایان کاذب است.‏ خدای اصلی کنعانیان بَعَل،‏ خدای باروری بود که خدای آسمان،‏ باران و طوفان نیز خوانده می‌شد.‏ در مناطق مختلف،‏ خدایان دیگری نیز بودند که بَعَل خوانده می‌شدند.‏ (‏اعداد ۲۵:‏۳)‏ اسرائیلیان باید به یاد می‌داشتند که «یهوه خداست» و او «خداوندِ یکتاست.‏»—‏تثنیه ۴:‏۳۵،‏ ۳۹.‏

خدایی تغییرناپذیر و وفادار.‏

این گفتهٔ موسی که یَهُوَه «خداوندِ یکتاست» این مفهوم را نیز در بر دارد که همیشه مقاصد و اعمال او قابل اعتماد است.‏ یَهُوَه خدا،‏ خدایی چندگانه نیست،‏ خدایی نیست که اعمالش قابل پیش‌بینی نباشد.‏ بلکه او خدای حقیقی است،‏ همیشه باثبات،‏ امین و وفادار.‏ یَهُوَه خدا به ابراهیم وعده داد که نوادگان او سرزمین موعود را به میراث خواهند برد.‏ او برای به تحقق رساندن این وعده‌اش،‏ اعمال شگرف و عظیم انجام داد.‏ گذشت ۴۳۰ سال نیز از عزم یَهُوَه خدا برای به تحقق رساندن وعدهٔ او نکاست.‏—‏پیدایش ۱۲:‏۱،‏ ۲،‏ ۷؛‏ خروج ۱۲:‏۴۰،‏ ۴۱.‏

موسی به قوم یادآور شد که یَهُوَه در محبت به آنان و توجه و مراقبت از آنان تغییر نمی‌پذیرد.‏ از این رو اسرائیلیان باید یَهُوَه خدا را با تمام دل،‏ جان و قدرتشان دوست می‌داشتند و خود را تماماً وقف او می‌کردند.‏ فرزندان نیز باید همین راه را پیش می‌گرفتند.‏ والدین وظیفه داشتند در هر فرصتی تعالیم یَهُوَه خدا را در دل فرزندانشان جای دهند.‏—‏تثنیه ۶:‏۶-‏۹.‏

 

اگر عیسی خدا بود، پس چرا به درگاه خدا دعا می کرد


اگر عیسی خدا بود، پس چرا به درگاه خدا دعا می کرد؟ آیا عیسی به جانب خود دعا می کرد؟

برای درک دعای عیسی مسیح به عنوان خداوند بر روی زمین به جانب پدر آسمانیش، باید درک کنیم که پدر جاودان و پسر جاودان، قبل از اینکه مسیح صورت انسانی‌ به خود بگیرد رابطه‌ای جاودان داشته اند. لطفا یوحنا ۵: ۲۷ -۱۹ به ویژه آیه ۲۳ را که در آن عیسی می آموزد که پدر پسر را فرستاده است، بخوانید (هم چنین به یوحنا ۱۵:۱۰ مراجعه کنید).عیسی زمانی که در بیت لحم متولد شد پسر خدا نشد. او همواره از ازل پسر خدا بوده است، هنوز هم پسر خدا است، و همیشه خواهد بود.
اشعیا ۶:۹ به ما می گوید که پسر داده شد و کودک به دنیا آمد.عیسی همیشه بخشی از وحدت سه گانه، همراه با روح القدس بوده است. وحدت سه گانه همیشه وجود داشته است، خدا ی پدر، خدا ی پسر، و روح خدا، نه سه خدا، اما یک خدا، موجود در قالب سه شخصیت. عیسی آموخت که او و پدرش یکی ‌اند (یوحنا ۳۰:۱۰ )، به این معنی که او و پدرش از یک ذات و یک جوهر هستند. پدر، پسر و روح، سه نفر هم تراز و موجود به عنوان خدا هستند. این سه شخص رابطه‌ای جاودان، داشته‌اند و خواهند داشت.
هنگامی که عیسی، پسر ابدی خدا، قالب انسانی بی‌گناه را بر خود گرفت، او همچنین صورت یک خادم را که شکوه و عظمت آسمانی خود را رها کرده است پذیرفت (فیلیپیان ۱۱:۲-۵ ).به عنوان خدا انسان، او تا باید اطاعت از پدرش را می آموخت (عبرانیان ۸:۵ ) هنگامی که توسط شیطان وسوسه شد، به دروغ توسط مردمان متهم شد، توسط مردم خود طرد شد، و در نهایت به صلیب کشیده شد. دعای او بر پدر آسمانی اش برای درخواست توان ( یوحنّا ۴۲:۱۱-۴۱ ) و حکمت (مرقس ۳۵:۱، ۶:۴۶ ) بود. دعای او نشان داد که عیسی مسیح در قالب انسانی برای به انجام رساندن طرح رستگاری، به پدرش وابسته است، به این مطلب به صورت دعای کاهن اعظمی مسیح در یوحنا ۱۷ شهادت داده شده است. دعای او نشان داد که او تسلیم مطلق اراده ی پدر خود، یعنی‌ مصلوب شدن و پرداخت جریمه (مرگ) ما است، به این علت که ما قانون خدا را شکسته ایم (متی‌ ۴۶:۲۶ -۳۱). البته، او به صورت جسمانی از قبر بر خاست، بخشش و زندگی ابدی را برای کسانی که از گناه توبه کنند و به او به عنوان نجات دهنده ایمان آورند به ارمغان آورد.
هیچ مشکلی در اینکه خدای پسر به جانب خدای پدر دعا کند و یا با او صحبت کند وجود ندارد. همانطور که گفته شد، آنها قبل ازاینکه مسیح به انسان تبدیل شود رابطه ای ازلی داشته اند. این رابطه در انجیل به تصویر کشیده شده است و به همین سبب است که ما می توانیم ببینیم که چگونه پسر خدا در انسانیت خود، خواست پدر خود را به انجام رسانید، و در انجام این کار، رستگاری را برای فرزندان او خریداری کرد( یوحنا ۳۸:۶ ).اطاعت مداوم مسیح از پدر آسمانیش توسط دعا‌های او قدرت یافت و متمرکز شد. این نوع دعا، سر مشقی برای دعا‌های ماست.
از خدایی عیسی مسیح هنگام دعا به جانب پدر آسمانیش کاسته نشد بود. او برای ما مجسم ساخت، که حتی به عنوان یک انسان بیگناه، برای به انجام رساندن هدف پدر آسمانی، نیازمند دعا کردن هستیم. دعای عیسی مسیح به جانب پدر، نشانی از رابطه او در تثلیث بود و هم چنین مثالی برای ما که متوجه شویم که برای نیرو و حکمتی که نیاز داریم باید به خدا از طریق دعا تکیه کنیم.